قلک روزگارم ازروزهاوشبهای کم اثر،تندتند پرمی شود.هرصبح به خودم میگم :سلام ای روزدیگرمن ، توامروز یکقدم منوبه آره ،نزدیک می کنی ، به حرکتی دیگر، راهی دیگر——- !!!
و شب …آه ه ه ، نمی خواهم بخوابم، نمی خواهم این روزرابه عدد انتظارم بیفزایم….
آه ای شب ! چراازتوگریزانم ؟!!! به انتظارم ، انتظارم …. روز وشب
فانوسم اما تا صبح تاروزروشن می ماند…امیدم تونخواب، سهم من ازاین دلمردگی ،غنای من تویی. تو…
حتما راهم را پیدا می کنم …حتما…