Archive for ژوئن, 2008

همدم من، ماهی های من

Jun/29/2008

وقتی رسیدم به خانه، ازت خواستم از کرم بخواهی ماهیهای مرابیاره، گفتی باشه تا یک شنبه! یعنی ازجمعه تا یک شنبه!!نکردی.

 صبح شال وکلاه کردم رفتم بیرون که کرم نبود، نزدیک ظهر بایه بشقاب آجیل وگز اصفهانی، رفتم سراغش….لعنتییییییییییییییییییییییی گفت :مردند (به عربی) .پرسیدم :همه شان؟؟؟! گفت آره.به خاطرهوای گرم!!!! انگاری ماهیهام را گذاشته بودش بیرون که میگه بخاطرهوای گرم!!! لعنتیییی

…کرم می گفت :به توزنگ زده وگفته! اماتوی ناقلا نه تنها به روت نیاوردی که حتی جایگزین هم نکردیشون ….چیکارت کنم خداااا

 اینها همدم  من بودند 2سال .

برگشتم!

Jun/27/2008

برگشتم امروزجمعه 7تیر87 ….توی فرودگاه آن لحظه ای را مجسم می کردم که رسیده بودم چه خوب بود.کاش آن موقع آلان بود.

خدایا کمکم کن مقاوم باشم وبه خودم کمک کنم.خدایا ….

خانه اینبار خیلی گرم نبود کمی هم بهم ریخته مثل همیشه!

تو هم که مثل همیشه خدا meetingداری!!!

بهترررر. من هم به بازکردن چمدانم خودم را مشغول می کنم.قربونش برم انگاری رسم نداری ازکشورت سوغاتی بیاری!!! باید ازیک هموطنت اینوبپرسم.

خسته ام میرم بخوابم تاآمدنت 2-3 ساعتی مونده.

دیگه عادتم میشه نبودنت توی خانه ، وچه ناجور! شاید این انطباقی است که باید پیش بیاد…

تآخیر 6ساعته !!!

Jun/10/2008

قراربود 3:05pmپروازبلندشه ، داشتیم MacFish وپاستا می خوردیم که پیام آمد 2ساعت دیرتربه فرودگاه بیایید! خوشحال شدیم که نمی رفتم آنجاتنهایی سماق ….

 ساعت 2 به فرودگاه رفتیم .توهم مثل همیشه خدا، meeting داشتی؟!! وزود خداحافظی کرده نکرده گریختی .من هم راه افتادم به آدم بینی وگشت!!!

آخ جون!بستنی کاراملی Mac کلی کیف کردم.سوارشدیم.اقا/خانم چرانمیریم؟؟

2:14 دقیقه ماراتوی داخل هواپیما نگه داشتندبعدگفتندپیاده شید ،دوباره برگشتیم سالن نفری یک کارت ترانزیت دادندویک نصفه لیوان آب(توی خودهواپیما)

.بماند که چندنفری سروصدا وشکایت کردند..بماند… دوباره یک ساعت بعد توی هواپیمابودیم اینبارواقعاپریدیم پس ازشش ساعت !!! باهواپیمایی الجزیره

وقتی رسیدم خانه 1 نصف شب بود. حمدالله علی السلامه

بسته ام بارسفر

Jun/09/2008

مثل همیشه صبح زود با توازخواب برخاستم. بوی قهوه توی آشپزخانه راه انداختم .تایک مدتی باید خودت درست کنی وتوی ماگ خودت بریزی…

حس می کنم توهم آشفته ای؟!  توهم داری میری دیارخودت فقط3-4روزدیگر.حال برات زیاد سخت نیست هست؟؟!

وقتی برگردی دلتنگی جداشدن ازشهروخانواده واینجا ، تنهایی ، شاید سخت باشد ولی توخودت را خوب سرگرم کارکرده ای ومی  کنی.

به امید اینکه به هردویمان خوش بگذره.

پس خدانگهدار….

 

همین امشبو میهمانم

Jun/08/2008

 دلم برای این خانه باتمام هستی هاش وکاستی هاش تنگ میشه.

دلم برای تو ، تویی که جزساعتی اندک وانگشت شماردرخانه حضورنداری، دلم حتی برای سه ماهیان کوچولو که دوعیدرابامن سپری کردند آنهایی که بازیگوشیها شون مارابه شوق میآورند، برای گیاهان که سبزی وتازگی خانه هستند ، دلم برای Mr.Karam & Ahmed حتی این همسایه بی توجه  وپرسروصدای آمریکایی ، حتی هوای غبارآلود اینجا تنگ  میشه…دلم آکنده ازدوست داشتنه ….

!Be patient

Jun/08/2008

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

Heading home

Jun/07/2008
امروز رفتیم تا خریدمختصری کنیم.هردوعازمیم به دوسو، به خانه هامون.. . یه کمی جلوی ساحل مواج خلیج فارس نشستیم.چه هوایی !! نسبتا خوب بود، بوی ایران همیشه با دیدن خلیج فارس برام زنده میشه.
ازتو ،یکمی دورمیشم خلیج همیشگی فارس، اما با توام همیشه.
نشد برم اسکندریه …تا بعد … کی؟ خداداند.

 

فرش ایرانی ؛ هنری شگفت انگیز

Jun/06/2008

روزسه شنبه 15 خرداد 87 درحراجی درنیویورک فرش ابریشمی ایرانی متعلق به قرن 16-17 میلادی ، به ابعاد7 ُ7َ ×5ُ7 به4.45میلیون دلارفروخته شد. دربافت این هنر بدیع 17رنگ بکاررفته است.

فرش ایرانی: بهشتی رنگین

Jun/06/2008

Aware Center,kuwaitAware Center,kuwaitگردهمایی دوستانه مرکز Aware center فرصت خوبی بودتاتنی چنداز هم میهنان را ببینم.خانم نازی ریاستی الدشتی (قصرالدشتی)  تاجرموفق ، ازفرش ایرانی گفتند.درحاشیه نمایشگاهی ازفرش هاوگلیم های زیبا ازگنجینه ایشان هم برپابود.بااینکه این مرکز درست یک خیابان باخانه فاصله داشت اما پس ازیک سال آنرایافتم !!!

جای تحسین برای این گروه کوچک کویتی ها داردکه سعی دارند کشورشان رابه خوبی معرفی کنند.

شبی سبز،سفره ای سبز

Jun/05/2008

دیشب برات دعاکردم.وقتی سبز وسبکبار!!

جانم نفسی کشید، برای آن دلهایی که سبزخواه بودند وبارونی ، برای آنهایی که دورند اما به دل ساکن هم دعاکردم.

ازآنجا دوکیسه پراز نیازهای نذری برات آوردم وتو کودک وار خوشحال به دیدن وخوردن پرداختی …بالشفا وبالهنا

تاکی می توانی ؟!!

Jun/04/2008

تقریبا هرروزخدا ازاین ستاره میری وبا آن ستاره برمی گردی، شده شبهایی که تن ات به خانه نرسیده ،چشم هات به قصر پادشاه پنجم ششم رسیده!!!

دلم مورمورمیشه برات .باورکن .ازجانبی دیگرنگاهت می کنم مردی شکسته وخسته که سالها دویده ای …که سالها ازخودبعیدی…کی به خودمی آی؟؟

ماراهم که برانی کی به خودمی رسی؟؟؟

تاکی؟؟