همه جا صحبت از بهاری است که قراره بر جانمان میل انتشارکنه.قراره دانه های دلمون به بارون رازونیاز،هوایی تازه کنه…
فردا قراره بیاد ؛ماه ربنا وسحر، ماه نان وخرما، ماه قرآن وقدر،ماه رمضان
همه جا صحبت از بهاری است که قراره بر جانمان میل انتشارکنه.قراره دانه های دلمون به بارون رازونیاز،هوایی تازه کنه…
فردا قراره بیاد ؛ماه ربنا وسحر، ماه نان وخرما، ماه قرآن وقدر،ماه رمضان
برای تو می نویسم که همواره منی ، میدونم به اینجا که برسی ادراک با توغریبی می کند…
کدامین بسم الله ترا روانه ام می کند یا حضرت جن؟؟
چه حس خوبیه بعد یه ساعت پیاده روی ، بری توعمق کاناپه نرم ومردمی که می گذرند…بوی مست کننده قهوه استارباکس تک تک سلولهای وجودت را سرمی کشه وتورا تا ژرفای اندیشه وخلسه همراهی می کنه…تا هر وقت که بخواهم میتونم بیندیشم وکیف کنم…کسی نیست که دغدغه اش را داشته باشم، تنهام، تنهای تنها..
خانواده عرب اونقدر به اولاد آوری و ولدزایی علاقمندند که یکی به بر یکی به دل ،یکی اینور ویکی به اونور جزو عادی های زندگی اینجاست. یه راه پیمایی کوچک خانوادگی حداقل با 3-4 تا بچه قدونیم قد، 1-2تا خدمه هندی/فیلیپینی/اندونزیایی یه مادر(شاید باردار) ویه بابا ازاون صحنه هایی است که شاخ ولج منو یه جادرمیاره؟!!!
بعضی ها میگند تنظیم خانواده حرام وگناه داره ؟؟!
یه شبهایی که اونقدرسرگرم خواندن های اینترنتی هستم به ساعت desktop نگاه می کنم ساعت نزدیک 3 است گاهی پنج دقیقه بیشتر یا کمتر. یاد دوستانم ، یاد اونهایی که شبکارند میفتم وبراشون دعا میکنم.این لحظه ها برای اونهایی که نیمه دوم شب (شیفت دوم خواب) ( 12 تا 3 شیفت اول ، 3تا 6 شیفت دوم) هستند خیلی خوشاینده .میرند که همکارشون را از استراحتگاه (پاویون) بیدارکنند وخودشون بجاش آروم بگیرند… چقدر سخت وعذاب آوربود بری همکارت را از خواب شیرین بیدارکنی ، چاره ای نبود خودت داشتی از سرپاموندن 8-9 ساعته می افتادی..گاهی هم میشد همین 2-3 ساعت استراحت را هم نداشتی وقتی بیمار بدحال یا پذیرش های پشت هم تمام ساعتهای شیفتت را می بلعید.صبح مثل یه خورجین بودی پرازخستگی اما یه حرف، تورا تا دماوند آرامش می برد یه لبخند راضی یه :
الهی خیرببینید
چه سخت بود اونروزها وچه شیرین اند اون خاطرات..
خدانکنه یه روزی لوله ای نشت کنه ، دستگاهی خراب شه، آبگرمکن طوریش بشه و…. اونروز،عزای منه!!!کاش یکمی تاسیسات بلدبودم :( خوب باید حضرت ایشان را مطلع کنم که از Mr.Karamبخوادبیادببینه وبعدش متخصص اون خرابی را پیداکنه وبیارتش …..
قبل آمدنشون براشون فرش قرمز پهن میکنم(یه رول پلاستیکی قرمزرنگی که معمولا جلوی درحمام یا بیرون درپهن می کنندداریم)..آخه اینجایی ها همینطوری باپاهای کثیف همه جا میروند! اکثرا همین آقا کرم را دیدم پابرهنه داره حیاط ساختمون را میشوره.زنگ میزنند دررا که باز میکنم ازشون می خوام کفشهاشون دربیارند!! بیشترشون تعجب می کنند اهمیتی نداره! امروز کف آشپزخونه خیس بود ازنشتی پایپ ظرفشویی، آفا کرم انگاری هیچی حالیش نیست همینطوری مثل ( ) سرش میندازه پابرهنه میره توی آشپزخونه خیس س س س!!! صدام بلند میشه : هی مستر کرم…خلاصه یه نفردیگه هم میاد که پایپ را تعمیر کنه بعداز تموم شدن کارشون، میفتم به جون آشپزخونه!! بااینکه دوباردرهفته ایندرا میاد کارهای نظافت خونه را انجام میده با این حال دلم برنمی داره باید خودم بشورم !!!
واقعا موندم چرا اینها اینقدر با آب وشستشو بیگانه اند؟ گاهی به خودم شک میکنم نکنه وسواسی شدم؟؟!! یه دهه عمر کار توی بیمارستان و سروکارداشتن با خون ؛ ترشحات مختلف بدن وآلودگی های جورواجور،دیدن مردمی با رفتارهای مختلف بهداشتی اینقدرمتعجبم نکرده که حالا آنچه بین اعراب دارم میبینم!!! ماها که در بیمارستانها کار کرده ایم دست شستنها مکرر خصوصا قبل وبعد همه پرسیجرهای درمانی جزو جدانشدنی زندگی ماست واین درحالی است که خیلی ها به ما خرده میگیرند: چطوردلت میاد توی بیمارستان چیزی بخوری، اونجا کثیفه !اونجا بومیده! ما که دلمون بر نمی داره !
مارا باش که پوست دستهامون ازبس برس زده شده اند وبتادین ودکونکس و….. شده مثل اسکاچ!
یادش به خیر به من توی خونه میگفتند : خوب ظرف نمی شوری، گربه شور می کنی !…..
وحالا اینجا بین اینها با خودم میگم :شستشو مثل نفس کشیدن شده برای ماها درحالی که حضرت محمد رسول ا… میدونستند چی میگند وقتی از مسلمونها میخواست پنج بار درروزوضو بگیرندددددددددد تعجب نداره وضو خانه ای که توی کشورهای عربی می بینی مثل قسمت رختکن حموم های عمومی می مونه با حوضی وشیرهای بسیاررررر.
آیا واقعا النظافه من الایمان نیست ؟؟
اینجا کسایی می آیند که می خواهند بیشتراز کویت ومردمش بدونند،کسایی ازهمه جای دنیا،اینجا کسانی هستند که کارهای داوطلبانه هم انجام می دهند تا کشورشان را بشناسونند…اینجا میتونی بروی روزنامه های عربی/انگلیسی بخونی..می تونی با اینترنت کارکنی چه با لپ تاپ خودت یا باکامپیوترهای اونجا…کتابخونه کوچک وقشنگی هم هست …عبدالخالق برات چای/قهوه هم میاره اگه بخواهی….
ماه رمضان هم نزدیکه،قراره مثل سالهای گذشته،هرشب افطاری بدهند خوشمزگی اش را بعدا ارسال میکنم:)

Aware Center,Kuwait
این همون ممشی=Sidewalk است که وقتی می خواهم چربی هارا اذیت کنم به اینجا می برمشون:)


آن چنان قاطع وتیز،it’s not your business قلبم را درید که تا چند ساعتی دردش را توی صورتم می دواند،همش حس می کردم سرخ شده ومی سوخت…

از صبح تاحالا همش سرگرم این kitchen management وآن beauty management بودم تا بتوانم با یک time management درست وحسابی برم سری به office managementبزنم
حالا درکنار این روزنگاری دارم data management می خوانم….
آیا دوباره برمی گردم به management ؟؟!!
اشتباهی حس کردم هواداره خنک میشه !!!
این روزها اونقدرهوا شرجی است که نمی توانم ده قدمی راه برم.انگاری یه تخته سنگ توی ریه هاست ، وقتی نفس می کشم نیمه کاره می خوام که رهاش بکنم …. می گویند هواتا آخرای سپتامبر همینطوریه…هوای خرما پزان که میگند همینه…
صید میگوهم چندروزی است آزادشده آخ جون shrimps/گمبری
دیدن فیلمی نیمه کمدی (حسن ومرقص )(عمرالشریف وعادل امام ) بدون زیر نویس انگلیسی، بااینکه بعضی از گفتگوهاشون خیلی مفهوم نبود برایم جالب بود.این فیلم صحنه های از تقابل کورکورانه دین اسلام ودین مسیحیت رابه نمایش گذاشت ودرانتها به زیبایی نشان داد همه ادیان به یک چیز اشاره دارند وآن یگانگی خداوند وتوحید است.
ته دلم فانوسی روشنه… یه وقتهایی ریسمونی نگه ام میداره … یه جاهایی دلشوره هام یهو آروم میشند… من تنها رها نشده ام اینو سوسوی همون فانوس میگه ، من هنوز امیدوارم…
این دوسه هفته هرجا چشم می دونی این واژه های وسوسه برانگیز: تخفیفات،تنزیلات،عرض خاص،خصم،sale,end of season…نگاهت را به دام میندازند.خبلی جاها مردمی را می بینی کیسه های خرید فروشگاه های مختلف بدست ، خودشون شدند تبلیغ کنندگان خرید بیشتر . آیا براستی حراج کردن ها وتخفیف دادنها واقعی اند؟
درهمین حال اندک فروشگاه هایی هستند که مغرورانه، بدون هیچ یک ازاین کلمات رنگارنگ و دلفریب به کارخودشون ادامه می دهند آیا آنها با فروش بیشتر مخالفند یا که چه ؟؟!!
حالا دیگه داشتن گواهینامه رانندگی شده یه آرزوی بزرگ! ترافیک مثال زدنی کویت را ما خارجی ها بهبود می دهیم نه آنهایی که با سرعت وحشتناک ، ماشین های بزرگ وآخرین مدل ، خیابانی را از راه بندان و تصادف بی نصیب نمی گذارند!! کجایند گزارشگران بهداشت جهانیWHO که نه فقط بگند بالاترین آمار تصادف جاده ای مربوط به ایرانه !!!
برای اینکه بتونی اجازه رانندگی اینجارا بگیری باید بچه مدرسه ای داشته باشی که به بهانه مدرسه بردنش، اجازت دهند یا اینکه شغلی داشته باشی اونهم نه هر شغلی! مثل اینکه دارم تاوان پس میدم ، تاوان ماشین به پارکینگ رها شده وشکایت کردن اززوج وفرد بودن روزهاوپلاک ها که نمی تونستیم هرروز بیندازیمش توی خیابونها …..این اواخر امتیاز طرح نظام پزشکی هم گرون شده بود…
چه جابجایی آرزوهایی! آرزوهای شهرنشینی کویرستان کویت !