گرگان (3)

By yasetti

   باسه قایق کمی از گستره خزر را طی کردیم .هوا مطبوع وقطرات دریا ،خال خالی می کرد صورت کناره نشین هارا (مثل من)

 دنیای رنگین مردمان ترکمن

  واین برج سترگ هزارساله گنبد کاووس ،شگفتی را به ستایش اش بندمی زد.خانه بزرگم تاباد چنین سربلند وباقی.

2 پاسخ to “گرگان (3)”

  1. farahediba می گوید:

    از بچگي عاشق اين برج آجري بودم … ميگن اگه دورش بگردي خاكش تو را ميگيره !! تو بچگي خيلي به دورش گشتم !!

  2. کوچی می گوید:

    سلام میگن آدمیزاده پر وبال نداره ببین کجا رفتی!
    به هر حال خوش بگذره
    به طوطیان آزاد که رسیدی بگو شرط انصاف نباشد که شما آزادانه پرواز کنید و من در قفس بازرگان
    زندانی باشم ………….

پاسخ دهید