شهرم از فراز چه آرام، گسترده است .ترنم باد درمتن کوهستان مرا به رفتن ، باز رفتن می خواند.مردمی چند بالا می آیند ،نگاهم به قامت کوه که هنوز چهار ایستگاه دیگر را به تن نشانده … گاهی کسی می گذرد ومی گوید :خداقوت ومرا تا ثانیه ها شیرینی این واژه سرحالم می کند…
قدم ها کوهستانی شده اند با فکرودقت ..اوهم چنان مرا می خواند ترانه باد به رفتن، درست رفتن…
Oct/26/2008 در t 4:31 ب.ظ
من هم می گم خدا قوت .دلم هوای کوهستان کرد.دربند.ولنجک،درکه،پلنگچال،جمشیدیه و و و و و خوش باشی
Oct/26/2008 در t 4:48 ب.ظ
با پست گرگان خیلی حال کردم.
Oct/27/2008 در t 6:24 ق.ظ
خودمونیم خوب به دل کوه و جنگل زدی … دلت شاد و خدا قوت.
Oct/30/2008 در t 1:42 ب.ظ
سلام استاد از اين كه افتخار داديد و به وبلاك من سر زديد ممنون هستم شما ها سرور و سالار ما ها هستيد.
بازم به وبلاگ من سر بزنيد خوشحال مي شوم.
آرزومند ارزوهايتان-همت