Archive for نوامبر, 2008
Nov/30/2008
نازنینی وقت داشت با هم بریم بیرون ،من بیشتر خواهان گفت وشنود ش بودم.بهترین جا را نزدیک مارینا مـــول واردشدیم.هوای خنک وآزاردهنده مردم را به درون کافی شاپ ها ومطعم (غذاخوری) کشونده بود.بجز اونهایی که کنارشون گرمای زغالی قلیونها(شیشه)را داشتند!
زریندخت مدت کوتاهی میهمان کویت خواهد بود ): کاش بیشتر بمونه.
طوری مهربون به شنود حرفهات میشینه که گوی سالهاست با توآشنـــااست .دوساعت آخر را رفتیم جایی دیگه وجشن گرفتیم این ماه،مـــاه تولد من واوست…
وقتی می رفتیم که به پارکینگ برسیم دندونهام بهم می خورد!!! هیتر ماشین را روشن کرد باورکردنی نیست از اون گرمای سوزان تنوری به این سرمای استخوان سوز کویــــری!!
ممنونم زرین برای جشن دونفره وبودنت :

ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 6 Comments »
Nov/28/2008
این هنگام از سال آب وهوای کویت بی نظیره برای تور بیابانگردی یا گشت های دریایی.توی بعضی پارکینگ خانه ها، قایق وجت اسکی هم پیدامیشه.گرچه تمام مارینا هامملو از motorboat وferryاست.
قرار شده از ساعت 9صبح بزنیم به دریا (خلیج فارس).
این لوگوی کویتـــــه مثل برج آزادی تهران …

توی باروبندیل دوستان خوشبختانه تجهیزات کباب نبود درعوض خیلی غذاهای خوشمزه و قاقالی های آشنااز سوهان وگز وآجیل ومیوه و…یه عالــــمه!
یه نیم ساعتی هم ماهیگیری کردند خوشبختانه فقط دوتا بچه ماهی را ازاکوسیستم خلیج آرامش بخش فارس بیرون کشیدند (:

روز هم میهنان بدون موسیقی ورقص که نمی گذره:

این هم ترافیک خلیج فارس:

وشکــــــوه آرام بخش خلیج مانای فــــــارس :

وآنچه ماند.یاد این روز رنگین !

ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 2 Comments »
Nov/27/2008
بار دیگر باغ همیشه بهار فرش ایرانی،زیبایی خودرا در Aware center به نمایش گذاشت.
اینبار نوای نی وسه تارو دف ،یک شب ایرانی را رقم زد اینجا توی کویت! میهمانان آنچنان مجذوب شده بودند که طفلکی محمد را از توی دستشویی (: بیرون کشیدند وامانش ندادند تا طبق برنامه” درانتهای ارائه خانم نازی ریاستی (تاجرموفق فرش) “به اجرای دیگر بپردازه….
همنوایی ایرانی هایی که آمده بودند (8-7نفر) توجه خارجیان را عمیق تر کرد: امشب شب مهتابه ….
شب ایرانی با شام فست فودی مکزیکی همراه شد وقول وقرار فردا برای تور 6ساعته کشتی سواری خلیج فارس….



ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 1 نظر »
Nov/26/2008
فرصت ها ابرهایی هستند که درراهند. آسمانی پر ابـــــــــر.بعضی هاشون خورشیدی رنگ وآن دیگری نقره ای که صیقلی نشده…
بهـــــــرروی،خیرند هردونوع شان :The optimist sees opportunity in every difficulty
الهی خورجین خورجین دانایی وبینایی این ابرها….
ارسال شده در diary/روزانه | بیان دیدگاه »
Nov/26/2008
به همان اندازه که عکاسی خانم ها توسط هرکس وبا هرچی ،محال است بجاش صفحاتی از روزنامه ها به چاپ عکس آقایون درمجلس عروسی می پردازند!!! واینکار با کلی افتخار ومباهات همراه است. اولها باورم نمی شد روزنامه ! شده آلــــــــبوم عمومی!؟
کمبود موضوع برای روزنامه نگاران بیشتر صفحات روزنامه هارا کرده جولان گاه : اعلامیه های ترحیم – عکس های عروسی و تبلیغات رستورانها وکلینیک هاو….
وجالب تر اینکه راه دیگه ای برای دعوت آقایان! ارسال sms ویا نصب پلاکارد قدی !! دعوت عمومی قبیله ای از مردم محله شون است.
نمی دونم چطور از پس پذیرایی شون برمیایند؟؟!
برای من هم یه بار دعوت اس ام اسی اومده بود (:

ارسال شده در kuwait/کویت | 1 نظر »
Nov/25/2008
تدارک مهمانی عروسی ،خرید لباس وگل وسالن و… همه بعهده خانواده عروس است.البته آقا داماد پولش را یکجا به آنها پرداخته است.عروس بدون داماد به آرایشگاه میره، بدون داماد به مجلس عروسی (فــــرح) توسط برادرش/دایی/عمو واگر فامیلی به این نزدیکی نداشت غریبانه!!! توسط خانم های فامیل نزدیک آورده میشه.
تمام سختی های این روز فراموش نشدنی ،تمام دردسرهای اون فقط برای 2-1ساعت است که عروس درمجلس خودحاضرمیشود.حتی آنها شام را با میهمانان میل نمی کنند، با آنها نمی رقصند.بعدازاینکه داماد را به مجلس آوردند فقط خانم های محرم داماد بی حجاب اند وبرایشان می رقصند.سپس کیک را می برند بدون اینکه میهمانان از آن بهره مند شوند آنرا به سالن غداخوری کنارسایر دسرها ومیوه ها می برند .دیده ام که کیک دوسه طبقه همینطوری بی زبون کناری افتاده مطلومانه!
عروس ودامادپس از نیم ساعت مجلس را به مقصد هتلی ترک می کنند ،شام را همانجا خواهند خورد.ماشین عروس را با اندک تزیین درحد روبانی به دستگیره ماشین وشیشه های تاریک شده بجزقسمت راننده به شکل یه قلب درمی آورند…
آرزوی زندگی سالم وخوش بدرقه آنها خواهدبود …
ارسال شده در kuwait/کویت | 1 نظر »
Nov/20/2008
تاجایی که من پی برده ام اکثرمراسم های عربهای خلیج فارس بطورمجزا برگزارمیشه حتی میهمانی های فامیلی ،خانم هاجدا وآقایون جدا. میهمانی مختلط را ممکنه در مجالس لبنانی ها،فلسطینی ها،مصریها ویا عربهای دیگر کشورها ببینی.
دعوت کنندگان خانمها ،مادرعروس(عروسه) ومادرداماد (معرس،عریـس)و دعوت کنندگان آقایون،پدرعروس وپدردامادهستند:



خوشبختانه توی عروسی هایی که من دیدم وعمومــا ازبچه ها خبری نیست وتوی کارت هم ذکرمیکنند بچه نیارید(الرجا عدم اصطحاب الاطفال والکامیرات والهواتف المزدوده بکامیرا) .موبایل دوربین دار و هرنوع دوربین هم ممنوع است .جلوی ورودیه سالن کیفها کنترل میشند چنانچه موبایلت دوربین دار بود باید به آنها تحویل وموقع خروج ازشون پس بگیری.
هم چنین نیازی(رسم) به آوردن سبدگل یا هدیه نقدی وغیرنقدی نیست .فامیلهای نزدیک معمولا بعدا برای عروس هدیه می برند.
جشن آقایون بعداز نماز عشا حوالی 7شب شروع وتا 10شب ادامه داره.شروع جشن خانمها ازساعت 8 است، حدود 10شب عروس به مجلس واردمیشه به همراه برادرش یا دایی یا عمو(بدون داماد!!) ،پس ازآن تاحداکثر یک ساعت بعد داماد را فامیل های خیلی نزدیک(برادر،دایی،پدر،عمو،پسرعموهاوپسردایی ها) به مجلس همراهی می کنند.لباس آقای داماد:دشداشه سفید با یه عبای مشکی که لبه های طلایی دوزی شده دارولباس عروس خانم مثل همین لباس عروس های متدوال خودمان اما با یه دنباله بسیاربلند که هرچه بیشترروی زمین کشیده بشه مقبول تر وپرنسسی تر!! خواهدبود…..
ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 8 Comments »
Nov/16/2008
ایمان گاه به گاه با تلفن ،sms، ویا emailمراوده اش رازنده نگه می داره…. از هفته قبل که نه از چندماه قبل تر برای عروسی خواهرش دعوتم کرده بود.
می دونه به چه احوالی ام پس اصرارش بیشتر …
برام شده آرزو که از مجلس عروسی عربها،از لباسهای رنگین وآویزه های (اکثراُ) بدلی وگنده ، از آرایش های خلیجی کیلویی ،از اصوات وترانه ها، از بخورهای سنگینِ دم به دقیقه ای، از رقص های راه روی گونه (باحداقل تکان تکان دادن ها) وگاهی هجومی وصدالبته belly dancing ، وازهمه مهمتر وقت سرو غذا وتنوع غذاهای خوشمزه وخوش آرایش وبعضی رسم هایی که دیده ام عکس وفیلم بگیرم!!! یه آرزوی بزرگ وممنوعه!!
عروسی هاشون را چندتا بیشترندیده ام اما خیلی دوست دارم گرچه همه شون به یه ترتیب است …
امشب عروسی امل وطلال است…
ارسال شده در kuwait/کویت | 4 Comments »
Nov/14/2008
با موج های کوچک وگستره خلیج فارس بده وبستان می کنم: جیغ های لال من از تو ـــــــــــــ فراخی ورامش عمیق توازمن
دل به مراقبه اش دادم وفراگفتمش به ذهنم…


ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 1 نظر »
Nov/13/2008
سروقت تکانم داد این گفتار،پاشم برچینم هرچه توی سفره امروزم پرشده …هرچه بخوری بیشتر خواهی خورد ؛غصه های خفه کننده راکه با زلال چشم ها همراه است…
این تلنگر بجارا دوباره می خوانم:
از رها کردن نترس.هیچ کس نمی تواند چیزی که مال توست را از تو بگیرد و تمام دنیا نمی توانند چیزی که مال تو نیست را برایت حفظ کنند.(اشو)
ارسال شده در diary/روزانه | 3 Comments »
Nov/11/2008
میرسد به شیبی عمیق این لحظه های خاکستری..
هجوم بی امان چــــراهاو ارتفاع نامعلوم ریزش! کجا ماندند رویاهای ساختن وپروراندن ؟
ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 1 نظر »
Nov/10/2008
نم نم بیرون می باره، مثل بعضی های دیگه ،من هم به اونها پیوسته ام ازدیشب …
برایم smsهای ازدوستان میاد.پاکی عزیزم نوازش صداش را روانه ام می کنه….
کسی از اون دورترها خیلی زودترازموقع کارت فرستاده ،برنارد؛ اونی که پرشیا رابا عکس های من می بینه، اونی که منوامروز خوشحال کرد.
ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 1 نظر »
Nov/09/2008
برگشتم..نزدیک 4بعدازظهر.

فقط هوا لطیف است بیرون!! امینه اصرار کرد برم Aware center ، نرفتم چطور می تونستم برم وقتی هم دلم پربود وهم چشم ها…..
شب میلاد امام رضای عزیز است ….
ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 3 Comments »
Nov/08/2008
برگ باران است اینجا.رنگ رنگی طبیعت چشمهارا به دیدن دعوت می کنند.
بارمی بندم ،روزهایی بس متفاوت داشتم …برمی گردم.
ارسال شده در Iran/خانه, diary/روزانه | 1 نظر »
Nov/02/2008
…چلک،چلک تکان های قطار،گفته های من ودوستم را مترنم می کرد.به ناگهان همسفر شدیم .خیلی ها به یادم آمدند تو بیشتر….
صبح ها،زود به هوای اجتماع صمیمی مردم وشنیدن نقاره های حرم شتابان به صحن جمهوری وبعد به ایوان طلا می رفتیم….
هیچ نمی توان از آن وقت های بی بدیل گفتن …ازآن آبی های آرامش ، ازآن مردمان آرزومند مطمئن…


ارسال شده در Iran/خانه, diary/روزانه | 3 Comments »