یک عروسی (1)

By yasetti

ایمان گاه به گاه با تلفن ،sms، ویا emailمراوده اش رازنده نگه می داره…. از هفته قبل  که نه از چندماه قبل تر برای عروسی خواهرش دعوتم کرده بود.

می دونه به چه احوالی ام پس اصرارش بیشتر …

برام شده آرزو که از مجلس عروسی عربها،از لباسهای رنگین وآویزه های (اکثراُ) بدلی وگنده ، از آرایش های خلیجی کیلویی ،از اصوات وترانه ها، از  بخورهای سنگینِ دم به دقیقه ای، از رقص های راه روی گونه (باحداقل تکان تکان دادن ها) وگاهی هجومی وصدالبته belly dancing ، وازهمه مهمتر وقت سرو غذا وتنوع غذاهای خوشمزه وخوش آرایش وبعضی رسم هایی که دیده ام عکس وفیلم بگیرم!!! یه آرزوی بزرگ وممنوعه!!

عروسی هاشون را چندتا بیشترندیده ام اما خیلی دوست دارم گرچه همه شون به یه ترتیب است …

امشب عروسی امل وطلال است…  

4 پاسخ to “یک عروسی (1)”

  1. سیامک می گوید:

    “می دونه به چه احوالی ام پس اصرارش بیشتر …” این همون چیزی است که گفتی نیازمند دعا کردن است ؟

  2. webialist می گوید:

    مبارکه عروسی …انشاء الله همیشه به شادی باشی … سلام منو به خلیج فارس برسون.

  3. معصومه ملكي می گوید:

    با سلام
    خاطرات زیبای شما را خواندم زیبا بود و جدید .به خاطر عروسی این دو نفر هم تبریک می گم .منم خیلی دوست دارم آداب و رسوم کشورهای دیگر رو بدونم در باره عربی که فرمودید من عربی فصحی بلدم و لهجه های خلیجی و …رو بلد نیستم ولی اگر امکانش باشه باید اونا رم یاد بگیرم .ممنون که به من سر زدید
    برای شما زیباترینها رو ارزومندم

  4. قلندر می گوید:

    ایمیلی به من بدهید

پاسخ دهید