نازنینی وقت داشت با هم بریم بیرون ،من بیشتر خواهان گفت وشنود ش بودم.بهترین جا را نزدیک مارینا مـــول واردشدیم.هوای خنک وآزاردهنده مردم را به درون کافی شاپ ها ومطعم (غذاخوری) کشونده بود.بجز اونهایی که کنارشون گرمای زغالی قلیونها(شیشه)را داشتند!
زریندخت مدت کوتاهی میهمان کویت خواهد بود ): کاش بیشتر بمونه.
طوری مهربون به شنود حرفهات میشینه که گوی سالهاست با توآشنـــااست .دوساعت آخر را رفتیم جایی دیگه وجشن گرفتیم این ماه،مـــاه تولد من واوست…
وقتی می رفتیم که به پارکینگ برسیم دندونهام بهم می خورد!!! هیتر ماشین را روشن کرد باورکردنی نیست از اون گرمای سوزان تنوری به این سرمای استخوان سوز کویــــری!!
ممنونم زرین برای جشن دونفره وبودنت :

Dec/01/2008 در t 3:23 ب.ظ
پس حالا می فهمین من وقتی می گم سرما یعنی چه :( حس حسادتم رو نسبت به گرما نتونستم تحمل کنم .شاد باشید
Dec/01/2008 در t 3:24 ب.ظ
یه سوال چرا عکس من مثل درا کولاست اینجا هاهاهاهاه
Dec/01/2008 در t 6:35 ب.ظ
حسادت کردم …
کسی باشد که مهربانانه بشنود ….
البته این که کسی بشنود فقط کافی نیست … باید گفتن هم بلد بود …
من بلد نیستم:(
به وقتش انگار لال می شوم ! :(
Dec/01/2008 در t 7:48 ب.ظ
Man ham shab-e khoobi daashtam. Az goftego baa shoma lezat bordam. Be omid-e didar
Doostar shoma, Zarrindokht
Dec/01/2008 در t 9:56 ب.ظ
سلام و درود
چه رحمتی است احساس دو گوش شنونده و دلی پذیرا برای بازگویی دردهایت ….. در چه حال و هوایی پا به این گذرگه گذاشته اید و چه ارثی به حتم از رویاهای این ایام برده اید …..
سلامتتان آرزوست ………… یا حق
Dec/03/2008 در t 7:48 ق.ظ
سلام عزیزم.میفهمم که سرمای آزار دهنده یعنی چی؟مخصوصا اونجا که شرجی هم هست.امروز خدا در این حوالی لاندری داشت و پودر لباس شویی اش را بر سر ما میریخت ! باور کن امروز برفها به شکل پودر لباسشویی بودن.
نازی هم خوبه و مرتب در تماسیم.تا 20 روز دیگه میرن خونه خودشون(تا حالا پیش خواهر شوهرش بودن) فعلا راضی هستن و جویای کار تا ببینیم بعدا چی پیش میاد.امیدوارم موفق باشن و در راهی که انتخاب کردن پایدار.
برایت آرزوی سلامتی دارم .