Archive for دسامبر, 2008
Dec/31/2008
دیشب خاطره اولین جایی که به کویت وارد شدم برایم زنده شد.هتل جی دبلیو ماریــوت.
میهمانی ایمان ,دوست خوب ِ کویتی ام آنجا برگزار میشد.سالن قشنگ ومیزهای آراسته وآخ ! پراز شکلات/شکلات بیسکویت های خوشمزه ،آجیل وعصیر و چهر ه هایی رنگین از آرایش های سنگین ِخلیجی.
کمی تا قسمتی سرد بود مجبور شدیم فقط نوشیدنی گرم بخوریم وپالتورا از خود نرانیم.
دوستم ایـــــمان : آغازی خوب وماندگار تا آخر ،برایت از خداوند بزرگ می خواهم وجود نازنین ات شایسته خوبی هاست.
همانطور که سرگرم دیدن میهمانان ورقص های راه روی گونه شان بودم به آن شبی که پس از شش ساعت تاخیر ! برای اولین بار به کویت واین مکان آمدم فکرمی کردم وآنچه پس از آن برمن گذشت ، وشنیدم درونم را : این نیز بگذرد.
زرین جان : به یادتـــــــو هم بودم که نبودی بخندیم…
ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 1 نظر »
Dec/29/2008
همون مدت کوتاهی که با توگذشت ، گـــذشت.
حالا دیگه هروقت ازجاهایی که باهم رفتیم بگذرم یادت را سبزخواهم کرد وازاینکه برام همنشین ِ نیوشا بودی وازاینکه امیدواری ام را هیمه می دادی ازتو بهترین نشانه خواهم داشت توی این روزهای متلاطم.
خــــــــــدا پشت وپناهت .
راستی درست دوشب بعد رفتنت ، دعوت شده ام به عروسی کویتی! باورت میشه؟ کاش نرفته بودی…
ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 2 Comments »
Dec/23/2008
شاید نداشتن تاریخی طولانی تر از 47سال که از دولتی سر اکتشاف نفت توی نقطه! ای از منطقه خاورمیانه رقم خورده،برای کویتیون سرسوزنی اهمیت نداشته باشه .

شاید خیلی جدی نگیرند که این طلای سیاه دلیل حضور اژدهای طماع واین سیل بی امان واردات است.شاید این ارج وقربِ پایان پذیر که غروری بادکنکی وبزرگ بینی حبابی به ایشان ارمغان می دهد خیلی هم بیراه نباشد،
وقتی یک دینار کویتی(1 KD) سه ونیم تا چهار دلار امریکایی معاوضه میشود!!
اســــکناس هااینجا فقط به صورت 20 و10و5و1دیناری وهمینطور اســـکناس های 2/1 و4/1 وجوددارند .وسکه ها ی ریز ودرشت جای وسیعی از کیف ات را اشغال می کنند.نیازی هم به تراول چک های رنگ وارنگ ویا چاپ اسکناس های درشت تر از 20 KD نمی بینند.
داشتن گران ترین ارز دنیا (حتی بالاتراز پوند ویورو…) ، یک کمی آدمو مغرور نمی کنه؟ می کنه !

ارسال شده در kuwait/کویت | 3 Comments »
Dec/22/2008
فردای شب یـــلدا این را توی یکی از روزنامه های صبح کویت دیدم:


ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 1 نظر »
Dec/20/2008
من وحجم تنهایی ام ،به شب یلدای مهــــــــر، حضرت حافظ رابه گفتمان می گیریم:
شب تنهاییم درقصدجان بود خیالش لطف های بیکران کرد
این انار ِمصری به تعجب ،دلش می شکند : چه گاهی است امشب همه جا سرخ آذین است! سنجد وسیب به کنارش از غیبت ازگیل شاکی اند) : هندوانـــه هم همینطور!
صبا گرچاره داری وقت وقت است که درداشتیاقم قصد جان کرد
نیازگویانم وبارانی …… شادمانی هاتان ای مردمانم یلدایی
ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 2 Comments »
Dec/19/2008
نمایش فیلم بدون کلام اما با موزیک جان نشینِ Baraka ، شامگه امروزم را به لذت واندیشه ای ژرف کشاند در Aware center.
فیلمی با تصاویری از طبیعت وزندگی روزمره انسانهایی از گوشه کنار دنیا(شش کشورمختلف والبته ایــــــران ما).با صحنه هایی دلخراش وتامل برانگیزاز زندگی انسانها، فیلمی معنوی وتکان دهنده.
حتماً اینبار یکی ازره آوردهایم برای عزیزان این فیلم خواهدبود.خودم باید دوباره وچندباره ببینمش.

ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 3 Comments »
Dec/15/2008
بزرگداشت روزملی کنیا،بازهم منوبه میون سواحیلی زبانان خونگرم کشاند.
لباس های جالب ،چهرهای خندان وشادمان آنها ،دربین میهمانهایی از دیگرکشورها واکثراٌ سفیران وکارگزاران ،بسیار نمایانگربود.

دوستانی تازه از گستره آفریقا ،گرچه براحتی با انگلیسی باتوحرف می زدند اما بدجوری مشتاق ام کرد که امینه را مجبورکنم زبان zuri:قشنگ سواحیلی را یادم بدهد.
مــــری هم قراره بزودی با همسرفرانسوی اش برند دیزین برای اسکی !!!

واین هم dark chocolate من که تمام امشب منو به خودش مشغول کرده بود:

چهره های دوست داشتنی آنها :

ویه عالمه گفتگو با سفیروخانم اش ودوستان جدیددیگه …
ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 3 Comments »
Dec/12/2008
نزدیک به دوساله که کویت پس زمینه روزگارم را تصویرمی کنه.تابحال آنچه خودم شاهدِناباور آن بوده ام مسئله امینت شهری اینجاست.بیشترپارکینگ ها جلوی خونه ها وبدون دروپیکر! بارهاشده توی ماشین،لپ تاپ،دوربین DSLRباتمام بندوبساط اش،لباس های که باید به لاندری می رفتند و…… یه شب توی ماشین پارک شده ،مونده.بدون اینکه حتی کسی ازکنارشون ردشده باشه!!
بارهاشده درورودی خانه قفل نبوده وشده که کیف ام را توی کلاس رهاکرده ام برای آوردن چای یا قهوه،واقعاً تحسین برانگیزاست این امنیت وطیب خاطری.
توی فروشگاه هم وقتی کیفم توی ترالی رهاست(گاهی بازیپ باز) تامثلاً میوه یا سبزی جداکنم درعین شلوغی ،بازهم نه گوشه چشمِ ناپاکی!
یکی از استادان دانشگاه کویت که برتیش هست اینو با تعجب عمیق می گفت که دانشجوها کیف شون که مملواز پول وموبایل آخرین ورژن وiPodوعینک های برند و…هست همینطوری توی کلاس رها می کنند ومی روند برای break.
ومن علاوه براین ،طیب خاطرساز دیگری را هم سراغ دارم همون آبی مانای خلیج فارس:
ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 3 Comments »
Dec/08/2008
امروز ؛عید قربان (عیدالاضحیEid of Sacrifice ) مثل اولین روزسال؛نـــوروز می مونه.بچه ها با لباسهای نو، به شوق عیدی گرفتن وبازی با همسن وسالان ، بابزرگترها راهی خانه ها برای عیددیدنی 15-10دقیقه ای.
به خونه امینه دعوت بودم.فضایی گرم وصمیمی ویادآور افریقا.تاشب به دیدار چندخانواده دیگر کنیایی -یمنی وتانزانیایی رفتیم.مثل نوروز که هرجا میری با آجیل وشیرینی ومیوه پذیرایی میشی توی هرخونه ای با قهوه عربی وشیرینی ویژه ای روبرو بودم!!
شب ازسردرد وبی خوابی داشتم به قهوه عربی فکرمی کردم که چــــــه مــــــی کنه این قهوه عربی!!
یه لباس بلند گل گلی ( Zuri:قشنگ) ازامینه عیدی گرفتم (:
ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 4 Comments »
Dec/07/2008
به کنارتو ،کوله ام را کنار میذارم پریدنی ها به سوی تو می پرند ،سردرگمی هام!! به پناه آرامش توآمدم ….بوی آب وماهی ،آغوش بی انتهای زندگی بخش ات را بهترین درمانمی…

توامروز مرا گذشتی.توبرمی گردی چه باشم چه نه…

ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 3 Comments »
Dec/05/2008
این سو وآن سوی خونه ، تنهایی ام را می کشم.پرده ها کنارندخورشید خانم حاضره پررنگ..
دلتنگ حضوری ام زمانهاست که نیست…جویای آنی ام که سراغی ندارمش…
تاکمی دیگر چه خواهم کرد آیا خواهم رفت ؟؟
حسم امـــروزتقویم را تایید می کنه :غروب جمعه!
ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 3 Comments »
Dec/03/2008
چه معنی داره یه عالمه ماشین این ور واون ور!! اون هم چه ماشین های دکل وغولی! که ما مجبوربشیم برای پیداکردن جای پارک دو دور marina waves را بچرخیم بعدش هم به اصرار من” برواینجا، یه کمی هم برو جلوتر(توی چمن ها!!) مــبادا پشت مبارک ماشین آسیبی ببینه (: .درآخر هم جای ماشین را نتونیم پیداکنیم! که چی نــازنـــازی خانم لابه لای ماشین ها گم شده اند!!!
آخرش چشمک قفل کنترل از راه دور مارا به راه آورد( این تنها چشمکی است که آدموازراه بدرنمی کنه (: )
لحظات گفتگو با تو،زرین عزیز،خواستنی و آرامش بخش ه.
ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 3 Comments »