تنگِ غروب

By yasetti

این سو وآن سوی خونه ، تنهایی ام  را می کشم.پرده ها کنارندخورشید خانم حاضره پررنگ..

دلتنگ حضوری ام  زمانهاست که نیست…جویای آنی ام که سراغی ندارمش…

تاکمی دیگر چه خواهم کرد آیا خواهم رفت ؟؟

حسم امـــروزتقویم را تایید می کنه :غروب جمعه!

3 پاسخ to “تنگِ غروب”

  1. الهه ... می گوید:

    انبوهی از این غروب های جمعه در یادم هست ………………..

  2. maryam می گوید:

    جویای آنی ام که سراغی ندارمش…
    چه زیبا….

  3. siamak می گوید:

    از غروب جمعه همیشه بیزار بودام باور کن

پاسخ دهید