خاطره

By yasetti

دیشب خاطره اولین جایی که به کویت وارد شدم برایم زنده شد.هتل جی دبلیو ماریــوت.

میهمانی  ایمان ,دوست خوب ِ کویتی ام آنجا برگزار میشد.سالن قشنگ ومیزهای آراسته وآخ ! پراز شکلات/شکلات بیسکویت های خوشمزه ،آجیل وعصیر و چهر ه هایی رنگین از آرایش های سنگین ِخلیجی.

کمی تا قسمتی سرد بود مجبور شدیم فقط نوشیدنی گرم بخوریم  وپالتورا از خود نرانیم.

دوستم ایـــــمان : آغازی خوب وماندگار تا آخر ،برایت از خداوند بزرگ می خواهم وجود نازنین ات شایسته خوبی هاست.

همانطور که سرگرم دیدن میهمانان ورقص های راه روی گونه شان بودم به آن شبی که پس از شش ساعت تاخیر ! برای اولین بار به کویت واین مکان آمدم فکرمی کردم وآنچه پس از آن برمن گذشت ، وشنیدم درونم را : این نیز بگذرد.

 

زرین جان : به یادتـــــــو هم بودم که نبودی بخندیم…

یک پاسخ to “خاطره”

  1. مهتا می گوید:

    هميشه به خوشي :)

پاسخ دهید