Archive for ژانویه, 2009
Jan/26/2009
یک ماه پراز دلهره ودرد وتزریق ، سرانجام امینهِ همیشه امیـــــــدوار وشاکـــــر را به شادمانیِ تست مثبت کشاند.
اورا همیشه سپاسگزار می دیدم با همه درد واسترس ! حتی وقتی سونارهای مختلف ،اورا از داشتن فقط یک تخمدان!! مطلع کردند ،واو در اوج شوک وبهت این جراحی ِ سرقتی! بدون اینکه بداندوبدانند! فقط به خداوند بزرگ ایمان داشت می گفت :Allah karem
این شادی ، این موهبت مبارک ات باد امینه حبیبتی
Congrats! Baby on board! Love you both.
Nakupenda sana :)

ارسال شده در Iran/خانه, diary/روزانه | 4 Comments »
Jan/25/2009
مصیبتی است وقتـــــی که فرسنگ ها ازخونه دوری ! کارهایی هست که باید انجام بدی یا نه،اصلاً می خواهی پیاده روی کنی اما نیاز داری به درخواست طبیعت!! چند لحظه ای جایی بری! حالا کجا؟ کجاباید بری؟
پارکـــــــچه های دوروبر که توالت ندارند! فروشگاه ها ومرکز خرید که برای خودشون اختصاصا کلید دارند ، بچه ای هم همراهت نیست که به هوای او، بری رستورانی، سینمایی،مطب دکتری!
نمی تونی بری مسجد …تاوقت نمازخیلی مونده ! حالا هواهم سرد باشه چه باید کرد؟؟؟
توی یه میدانی ، ساختمان نیروی انتظامی، واحد تخلفات وجرائم رانندگی…. امروز بدادم رسید :)
ارسال شده در diary/روزانه | 2 Comments »
Jan/23/2009
درمیان کتابها وجزواتِ پخش شده ام ، فــــــکرم کمی آشفته تر از آنهاست….
می دانم تـــــو نمی دانی اشتیاقم چه فروزنده تنوری است !! گذر ایام ، هیزم اش را تَر نکرد……
بله! دلتنگ تــوام
enta wa7eshni ! ایوه ! وحشــــــنی! انت وحشــــــنی!
ارسال شده در diary/روزانه | بیان دیدگاه »
Jan/19/2009
مرور فـــرازها وفرودها ،وکمی درنگ درپای رویدادی ،مرابه حس و سویی می کشاندبه شکر وشناخت همو که مرا ره نمود…. به خداوند بزرگ.
الهی هب لی کمال انقطاع الیک
ارسال شده در Iran/خانه, diary/روزانه | 4 Comments »
Jan/14/2009
دو هفته ای شد که بی ساز وبرگ بودم .نه دفترکـــــــم نه دستـــــــکم!
حالا هم آمدم به خانه بزرگــــــم، به شهرم.
سوز زمستانی خوش آمدم می گوید …یه عالمه کار وقرار…
ارسال شده در Iran/خانه, diary/روزانه | 6 Comments »
Jan/06/2009
لقمه های نذری وشربت ها که آماده شد رفتیم نزدیکای مسجد زیبای ایرانیان .

روبروی مسجدهم یک حسینیه بود .کسی با صدای نه چندان دلنشین نوحه خوانی می کرد .ترجیح دادیم بریم جای دیگه تا ازاین صدا محروم! بمانیم..
بازهم حسینیه معرفی ؛ چادر بسیار بزرگ با گنجایش بیش از 4000-3000 نفر که برای خانم ها اختصاص داده بودند.بیرون هم میشد نشست ومراسم را از پرده نمایش دنبال کرد.سرما اجازه نداد بیرون بمانیم.این دخترک شیرین، کنارمن ،با لباس زیبایش :


ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | بیان دیدگاه »
Jan/01/2009
محرم دراینجا بسیار اندرونی است !! یعنی اندک شمار پرچم های سیاه وسبز عــــزاداری آن هم در منطقه های شیعه نشینی چون : دعیــه ،رمیثیه ،بنید القار،وحسینیه ها است که حال وهوای محرم را به یادم می آورند.
امشب ، از کنار حسینیه معرفی رد میشدم این ایستگاه شربت را دیدم رفتم عکسی بگیرم .شربت ام دادند وااای ی ی ی چقدرشیرین بود): شربت ویمتــــو!
(شربت شهادت اینقدر شیرینه ؟؟؟)
هم میهنی تعارف کرد بمانم تا نیم ساعت بعد تااز شوربا (سوپ عدس) نذری بگیرم .گفتم یه وقت دیگه می آم…


ارسال شده در kuwait/کویت | 4 Comments »
Jan/01/2009
برگی دیگر به روزگارمون افزودند.تقویمی نــــــو گشوده شد سال 2009.
این آغاز را ، بهترینها را برای عزیزانم وهمه مردمان آرزومی کنم.

ارسال شده در diary/روزانه, kuwait/کویت | 4 Comments »