به یاد آن روزهاو همکلاسی ها وشیطنت ها ، با جماعتی از جوانان نسل سوم ، یه بمب شیطنت های بی مهار، رهسپار اصفهان شدیم ؛تـــــــــور دانش آموزی!
یه کوپه پرسروصدا ، شلوغ بازی های شیرین وگاهی بیش از حد ، خوردن های بی وقفه و نگرانی های
سیمــــا ؛خانم معلم ؛هم مدرسه ای من !
صبح سحر رسیدیم. چهل ودو نفر! راهرو را که محله را ازخواب بیدارکردند این آتشپاره های پرانرژی :)
این شیطان بلاها آمده بودند آتش بسوزانند ، قبل از چهارشنبه سوری….مرتب صحت وسقم لقب های مردمان اینجارا بررسی می کردند :) …. صندوق صدقه ای اگر دیدند مشت کوبیدند آیا سکه ای میان اش هست …جالب آنکه ژیان !!! پیداکردند بعد از سالها ….
تا میشد سرزدیم به عالی قاپو؛مسجد امام، مسجد شیخ لطف ا… سی وسه پل،پل های خواجو و چوبی وفلزی و…..
کلیسا وانک،بازار، باغ پرندگان و….
دوشب ماندیم با کلی خاطره وتجربه……..اصفهــــــــان را به یاد النـــــــــاز وشاپـــــور به یاد زرین عزیز ، نگاه کردم و لذت بردم ….


