درمن انگاری تمام ناب های نادر وخواب مانده ، به قلیان اند …انگاری می خواهند به صاحب امانت شان باز گردند…. ساکت باشم دراین رست وخیز…

درمن انگاری تمام ناب های نادر وخواب مانده ، به قلیان اند …انگاری می خواهند به صاحب امانت شان باز گردند…. ساکت باشم دراین رست وخیز…

بی خـــــــــودم این دقایق!!!
ذره وار به راهم .. این من نیست که می روم این من نیست که می کشاندم به دامان هاجری اش….. گریانم وبارانم…. یعنی این ناپیدا دادار مـــــــرا !! به خانه اش می خواند؟ چندین فصل ابری، از شوق وشـــــــور ببارم؟؟….
چه فراخناک شهرهایی وچه گـــــرم نواز مردمانی دراین سمت!
سفری چندروزه به خوزستان با گذراز لرستان خرم وپوشیده از برف وهاشورهایی سبز، وگله گله دام های مست ….. شبانانی راضی به نوبهار.
وکاروان اتوبوس های راهی جنوب ،راهیان نــــــور؟
جاده های وسوسه انگیز سرعت وشتاب وزمین های لخت وبیکار اهواز -رامهرمز ودکل های همیشه مشتعل وسرخرگ های فلزی وثمین که از بستر این زرخیز شهر می گذرند ووآبادانی اش را بی اعتنا یند!!!
تعجب ی عمیق ودردناک ! اهواز -خرمشهر – وآبادان نه خیلی آباد که بسیار خاک آلود ومخروب !!
اما مردمانی که با ایشان گذراندم چند صباح را : درود ودست مریزاد ،مهربانی هایتان ماندگار.

