Archive for اکتبر, 2009

کتی

Oct/30/2009

مهم ترین لحظه هامـــــــو با تـــــــو گفتم و سر کردم .برای همه وقت بودن ات درکنارم ، برای انگیزه سازی ها و دلگرمی هات ، برای مهربانی ِ بی کم و کاست برای گنجینه داری مگـــــــوهام ، ممنونم….

دور شدن از مکان تــــــــــو همان سنگینی همان غربت است که عن قریب ، مشمول اش خواهم شــــــــد…

departing

Oct/27/2009

دانه دانه  حجم ِ چمدان تنگ تر میشه . ترافیک کارها به همه ساعات نفوذ دارد  ناجوانمردانه   . خوراک وخواب همکاری دارند وازخودگذشتگی !

به روز شماری افتاده اند ماههای سخت گذر ِ انتظار ، انگشتان اندکی هنوز نوبت ایستادند…

چه راه دوری ! دور از این سرزمین …

روزهای مضطرب

Oct/21/2009

گوشه ای از وجودم به بند ِ دلهره قفل میشود .خودم را به هرسوی اشتغال پرت می کنم .. فایده اش بی دوام است .. چیزهایی را باید جمع کنم اما اضطراب ِ سمج ، نمی گذارد… خیلی زود از سمت ِ  آشنایی ها و تعلقات می کوچم ..خیلی زود آبی هایی را از بالا می گذرم ….چیزی نمانده…

دُردانه خلیج فـــارس 2

Oct/18/2009

 می گویند : خاک اینجا دامن گیره اما این مسافرسالهاست که دامنگیر آب وگل اش شده :

The Greek Ship کشتی یونانی ها

کیش ،شاه گوهــر ِ  خلیج فارس اینچنین دردل ِ سبز آبی اش نشسته

kish island symbol

آب گوارایی که مردم را نوشانید ازاین قنات می رفت فسیل ها ومرجان ها می گویند

underground city,aqueduct

..پاکی ِ سرکشیده به آسمان را، مردمی چنــد ،محرم ِ راز خود کرده اند و گره ای به نیاز

the green tree

شهر همه ساعت زنده  وفعال

bicycling or smoking

با شکوه وآرام ، حیات را ادامه می دهد این شروع ِشگفت

sunrise by the shore,kish island

دُردانه خلیج فــــارس

Oct/16/2009

سفرم با سوال وتعجب گذشت :باورم نمیشه کیش ، مروارید خلیج فارس ، در کشور من با شرایطی صدها برابر بهتر از دبی وکویت چگونه مورد بی مهری ِ مردمان ِ تحقیر اعراب دیده قرار می گیرد؟؟

کوتاه بود روزهای که به خورشید فرازمند ، کنار خلیج فارس با ماهی ومرغان آب سلام دادم….

گاهی احساس می کردم کویت هستم وبه ذهن وز بانم می آمد که  انگلیسی بشنوم وبگویم …اما همه جا کلمات خوش آهنگ فارسی بود که با لهجه وبی لهجه منو شرمنده مقایسه کردنم می کرد .

کـــیش مرا بیشتر به ایرانمهری کشاند…..

تاییدیه اول

Oct/06/2009

برای یک گام بزرگ وتغییری دیگر ،تاییدیه گرفتم !

الحین باید که زاد وتوشه وخورجین مهیا کنم.الهی به امیدت .

(بماند که دلهره به من کمک خواهدکرد).

مستحیل

Oct/05/2009

ماه اکتبر و روبان صورتی اش مارا به خشونت های طبی وسونار کشاند.گفتیم  به همه بایسته های سالیانه وآزمایشگاهی هم آراسته اش کنیم .

بعد ِ اندی توی ماشین بسمت ونک ، این مسیر تــــــــو نشان بود که نمایش بارانی را با ظرافت بغض وآه ِ محبوس آغازکرد….

والله عظیم مستحیل….

در راه خـــــــــدا؟!

Oct/04/2009

انتظارنداری وقتی بهت میگند : درراه خدا اینکار را کردم، فقط برای خدا اینکار را می کنم.. از خود خواسته هایش ، نشانی ببینی .اگر برای خداوند کاری انجام می دهی پس چرا منت ؟؟

پس چرا بیاد آوری مکرر؟؟