اگرباچشمان خودندیده بودم بی قیدومسئولیتی را هرگز چنین ملموس وتکان دهنده نمیشد.
ایستادن ملیت ها ورنگها چه زن وچه مرد زیرسایه بان وتوی پارک کوچک ِ مرکز تجاری درهوای گرم وشرجی …این آغاز خوشامدگویی و خیال پردازی ها ومدینه فاضله دانستن اش عجب تحمیق مزمنی است.
با کلی برنامه ودردسر وهزینه از هرجا وبهردلیل به این سفارت آمدی به این کشورکوچک ! وبه موقع هم آمدی ، چندتایی مانده به تو ، اعلام میشه برچسب ها تمام شدند بروید دو روزدیگر بیایید… به همین زَنَندگی ! …واعتراض ها و حرفها … مردک ِ گیشه دار ته رسیدها را برای اثبات راستگویی اش بالامی بردوشماره تلفنی که تداعی ِ رویش ِ علف به گوش تـــــــــــــــو…
چه رویاها وخیال های عبث ،که این کشور را پردیس فاضله می دانند..
Nov/04/2009 در t 9:57 ب.ظ
عجب شانسی….حالا کجا انشاءالله؟
Nov/06/2009 در t 7:27 ق.ظ
درست میشود انشاءالله….کارهاشون خیلی دنگ و فنگ دارد