امشب از جانانه ترین فرصت هاست برای خلوت نشینی وراز گویی با او.
به قـدر ِ نادانی های پوشیده وپیـــــدا ، مقدراتی سزای ِ رحمت اش از او می طلبم به شب قدر…
امشب از جانانه ترین فرصت هاست برای خلوت نشینی وراز گویی با او.
به قـدر ِ نادانی های پوشیده وپیـــــدا ، مقدراتی سزای ِ رحمت اش از او می طلبم به شب قدر…
نوای قرآن زمینه توجه ام به صفحات NCLEX kaplan ومن برمی گردم به سالهای خیلی قبل به این درسها به ترمینولوژیهایی که خیلی زود روانه گفتگوهایمون به بخش هاو بیماریهای مختلف شد….. یاد تان بخیر بچه های آن وقتها !
روزهای به صف نشسته تقویم ، را نمی دانم کدامین تان نشاندار خواهدکرد رفتن را…
محتوای امــــــــروز من اندیشه ء آن هایی است که پراکنده اند ، باور ِ زخمی را چه عمیق عفونتی !
متضاد احوالی ام من به این روزهای دینی ….

ماه رمضان را درحالی وارد می شویم که امتحانات را گذراندیم. گرمای شهریور، روزهای بلند وروزه داری ، امساک از خیلی چیزها که نان وآب نخوردن آسان ترین شان است.
مصفاترین رمضان نصیب دلهایتان باد…
أحلى ألامنيات لك ولأفراد أسرتك الكريمة بمناسبة قدوم شهر رمضان المبارك ، أعاده الله علينا وعليكم باليمن والبر.
تعداد پذیرش را که موقع ثبت نام دانشکده خوندیم نوشته بودندمثلا : ارشد اجرایی 30 نفر، ارشد کار آفرینی 30 نفر و…. هنگامی که اسممون را نوشتند دیدیم هی افزایش ظرفیت اعلام می کنند خلاصه ترم ما رسما ازاردیبهشت شروع شــــــد!!!
بماند که تعدادکلاسها از 16 تاهمانند دیگر دانشکده های مجازی ، به 8 تا رسیده ! بماند که دوهفته
آخر کلاس چپون شدیم ! بماند بمباران ِ ترجمه وتالیف مقاله با زمان تحویل ِ حین امتحان!!
امروز توی حیاط دانشکده برای امتحان ِ حضوری ِ آموزش مجازی !! خیلـــــــــی بودیم منظورم خیلــــــــــــــــــــــی 30تا بودیم ، :)
سرانجام غول آمار را امروز با انجام پروژه ای با ارائه آن در فضای Spss به زانــــو درآوردم.
چه دستیار گلی داشت این دکتر مومنی!
خلاصه خیرش بدهد که زیاد سخت نگرفت .تا ترم بعد با تحلیل آماری…..
خواب آلودم ،صفحه کامپیوترم از آف لاین همکلاسی سحر خیز ،چشم هامو گردمی کنـــــــــه:
“ترجيح مي دهم در خيابان با كفش هايم راه بروم و به خدا فكر كنم نه اينكه در مسجد بنشينم و به كفش هايم فكر كنم.دکترشریعتی” !
وعزیزی آرزوی دل خوش دارد به همراه این گل
به این شب ِ کمال ِ مهتابی ، حبیبان ِ طبیب مطلوبند به حضور .
یادم باشد بی تــــــــو ، این قرص تمام، این نیمه ماه تمام نیست….
به بسیار خانه ها این چراغ نیست این ســـــــو نیست…
نباید حتی از تـــــــــــو براحتی ریزش واژگان چشمهام ؛ بنویسم .نباید دلتنگی هام را ازنمورستان به آفتاب ِ اظهار بیارم…. نباید حتـــــــــــی آرامش بخشی ِ دستانت را بخواهم … نباید بگم هنــــــــــــــوز عادتم نشـــــــــــده نبودنت ….
این فاصــــــله چه دریاها وکوه ها دارد واین روزهــــــــا چه تلخ ساغری پرتاپر از ناروشنی ها ….
دلم به یادها و گفته هات ، گلاب بارانی است … ای روزهای خوب باتــــــو …ای واژهای قیصر :
“ای روزهای خوب که درراهیـــــد ای جادههای گمشده درمـــــــه
ای روزهای سخت ادامــــــــه ازپشت لحظه ها بدرآیید
…..ای روز آمـــــــــدن ای مثل روز آمدنت روشن
این روزها که می گذرد هرروز درانتظارآمدنت هستم
اماآیـــــا….. من نیزدرروزگار آمدنت هستم ؟؟”
دلواپسی ام برای تــــــــو ، کتایون تا از سفر ِ سبــــــــــــــز ِ کربلا برگردی ، نبودنت را پرمی کند.
چه همدم ِ بغض آفرینی !
مسافرم ،سبز وسالم برگـــــــــرد…
مثل یه بچه آدم داشتم آمار می خواندم ( کاش زودتر از شرامتحانش راحت بشم !!) ، به این تیتر رسیدم :آیا آمار دروغ می گوید؟
در(ص 22 کتاب) آمده : اگرفردی بخواهد دروغی را با سفسطه بیامیزد باید به آمار مراجعه کند…… وبه گفته جناب General Charles H. Grosvenor :
ارقام دروغ نمی گویند ، اما دروغگویان رقم سازی می کنند!
چشم وگوش آدم را وامی کنند این کتابها!
صبح زود علی الطلوع ، از آن تک لحظه هایی از قرن مـــــــــــا وعمــــرمن :
به حجاب نشستن ِ خورشیـــــــد عالمتاب !

مگــــــــــر می توان اورابه بند ِ حجاب کشاند ؟؟
خامی آموزش مجازی ودرسهایی نه چندان گیرا وعاقبت بخیر!! چندهفته ای از تابستان ِ خاک آلودمان را به حبس ِ وشکنجه منتهی خواهدکرد این ســـــــــوهان ِ امتحان !
تا آخرای مــــــرداد درگیریم …..
خدایا مثل بقیه عمر، این روزها سریعتر بگذرد!
کرختی وبهــــت اخیر رافرصتی مغتنم آمدبه گریز ، به پناهیدن به دامن سبلان وچشمه های جوشان طبیب گون….
از چشم نواز شهرهای سبــــز به بلندبالا کوهستانهای حیـــــران وطـــلا دار دشتهای رقصنده به باد….



سفـــــــر همیشگی است برویم …
